تبلیغات
عاشق مغرور - تولدشه...

عاشق مغرور

عشق یعنی دیر بیاید، زود برود و تو سال‌ها با خاطره‌ای كوتاه نفس بكشی بخوابی خواب ببینی قدم بزنی و ساده بگویم دیگر زندگی نکنی!

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

تولدشه...

سلام






تولدشه....

تولدت مبارک بی معرفت 





غریبه

هَوای دِلَم

عجیبــ برایَت گِرِفته

مَن وآسمانی اَزحَرف های ناگُفته

راستی

جِسارت نَباشد

تو کـِی می آیی . .




خب ... الان همه کنجکاو شدین بدونین چه خبره

اما حبر خاصی نیست ... !










خب

بهتره اول ادامه اون پیام ها رو بنویسم...!


یه استیکر داد سلام گل من

سلام کردم

گفت خوبی گل من ! اینم استیکر بود

پرسیدم شما ؟

جواب نداد گفتم روز خوش بای

گفت همکلاسیتم دیوونه

من:؟

اون:بمون تو خماریش... فعلا

من:مدیونی فکر کنی یه سر سورن مهمه ✋✋ بای

اون:هه! (اسممو گفت البته

اسمی که تو شناسناممه ! نه اسمی که تو تلگراممه)

گفت تند نرو

اگه بفهمی من کی ام قفل میکنی


من:چه قفلی؟ من اصلا با پسرای دانشگاه

 هم کلام نمیشم تا کسی شمارمو داشته باشه

 حوصله این بچه بازیا رو هم ندارم  وقت تلف کنم

اون:

بچه بازی نیس که... صحبت یه عشق پنهونیه

من:هه


اون:حالا که دگ باهات رو در رو نمیشم

بهترین فرصته تا حرف دلمو بهت بگم...

 میدونم تو خیلی مغروری...

و به این سادگیا زیر بار نمیری

یه عکس دادم گفتم

وقتی یکی عاشق یه حقوقی میشه

باید شواهد و مدارک داشته باشه تا ادعاشو ثابت کنه

گفت هم شواهد دارم هم مدارک منم حقوقیم مثلا !

نوشتم میدونم تو دختری داری مسخره بازی در میاری

مدرکت چیه؟

گفت :همه چیزو که نباید الان گفت...

 شما اگه افتخار بدین رو در رو صحبت کنیم

 من همه چیزو براتون توضیح میدم

من:ههههههههه خیلی جالب بود فکر کنین

 یک درصد من وقتمو واسه این چیزا تلف کنم

اون:تلف کردن نیس

پشیمون نمیشین

منم وقت اضافه برا تلف کردن ندارم

من:شمارمو از کجا اوردین؟

اون:پیدا کردن این اطلاعات ساده

برا ما حقوقیا کار سختی نیست

من:خب خودتونو معرفی کنین میشنوم ؟


اون:اینطوری نمیشه من از حرف زدن تو این

فضا ها متنفرم... رودررو بهتر میتونم احساساتمو بیان کنم

من:راه دیگه ای نداره  هر جور راحتین

اون:

اخه

من نمیتونم اینجا حرف بزنم

زیاد وقتتونو نمیگیرم فقط در حد خوردن یه نوشیدنی...


من:اخه و اما نداره اقای محترم مگه من

بچه دبیرستانیم با 4 تا کلمه حرف شما پاشم

 بیام حرفایی که اول و اخرشم اهمییتی نداره

رو بشنوم اونم کسیو که حتی خودشو معرفی نمیکنه !

 تعجب میکنم همچین درخواست غیر معقولی

 دارین در ضمن !!! من به جز یکی دو

تا از پسرای دانشگاه حتی باقی رو به اسمم

نمیشناسم فکر کنم کلا طرف تونو اشتباه گرفتین

 اسمتونم بگین بعید میدونم بشناسم

اون:نمیشناسی چون هیچوقت خودمو بهتون نشون ندادم

شابد به قیافه بشناسین منو

شما دختر دبیرستانی نیستین...

 منم اون قدرا خنگ نیستم...

درکتون میکنم... ولی خب اونقد هم باید

سطح شعورتون بالا باشه که حرف

 یه ادم بزرگتر از خودتونو

  غیر معقول فرض نکنین...

من:اهان اقای از من بزرگتر من عقلم بهم

دستور میده هرگز همچین کاری

 نکنم حالا اسمونو بیارین زمینم فرقی نداره













اون:ادم به یکی علاقه مند

میشه دنبالشو میگره و امارشو در میاره

من:هووم حالا مثلا چی فهمیدین؟

اون:شما مغرور از اون چیزی هستین که فک میکردم

مهم ترینش همین غرورتون بود

ولی خب اخرش که چی...

 نمیخواین کسی رو انتخاب کنین؟؟

حتما شماهم مث دخترای

دیگه دلتون یجا دیگه گیره و طرف نمیخوادتون

من:غروور نه زمزمه های شما اقایون رو از دوستان

 میشنیدم که میگفتین این دختره انگار

  از دماغ فیل افتاده یه سری هم که

میگفتین ما ازش میترسیم انگار من هیولام


زندگیه من به خودم مربوطه

 اون: اصلا اینطور نیس...

 من دخترایی مثل شما که قوی ان و رو پای

خودشون وای میستن رو دوس دارم...

یکی از دلایل علاقه ام به شما همینه....

 شما از دماغ فیل نیفتادی...

شما یه قدرت مردونه و حس مسئولیت پذیری

و ابهت زنانه و خیلی چیزای دگ دارین که خیلیا ندارن...

 و این صفاته که شمارو خاص میکنه...

باور کنیین شعار نمیدم...

واقعا از رفتاراتون میشه تشخیص داد

 شخصیتتون چجوریه

من:لطف دارین خب به اندازه کافی

با کسی که نمیشناسم حرف زدم

بیشتر از این توی  قوانینم نیست

 شما هم که قصد معرفی ندارین

 پس حرفی نمیمونه شبتون خوش

اون :خب شما که میگی نمیشناسم

پس معرفی من فایده ای نداره...

همدیگرو ملاقات کنیم تا منو بشناسین

من:اسم عکس؟

اون:به قوانین شما احترام میزارم... کار خوبی میکنین

یه اسم ...که اسم برادر

اقای عشقه یه فامیل که اسم پدر اقای عشقه !

گفت بعید میدونم بشناسین

 اما من خوب میشناسمتون خانومه (فامیلم)

من: نمیشناسم

اون:اگه افتخار بدین و تشریف

 بیارین برا یه ملاقات کوچیک  ایشالا اشنا میشیم

 من: من که نشناختم ! دلیلی برای اومدن نمیبینم

اون:دلیل اومدن میتونه این باشه که

 باهم اشنا بشیم...

البته اگه بعد از ملاقات راضی شدین که بپذیرین

من:قطعا نمیپذیرم متاسفم

اون:چرا اینقد مطمئن هستید از خودتون...

فک نمیکنم دادن

 یه فرصت به یه جوون چیزی ازتون کم کنه

یکم واقع بین باشین لطفا...

اگه شما جای من بودبن چه احساسی بهتون دست میداد











من:از اونجایی که شما یه درصدم احتمال ندادین 

که کسی توی زندگیه من باشه

 و صاف برگشتین گقتین دلتون

پیش یکی دیگست که نمیخوادتون

 یعنی کسی هستین که منو خوب

میشناسه یا حد اقل با یکی از دوستای صمیمیم دوسته

من همین الانم جای شما هستم

اون:اکثر دخترا همینجوری ان...

شما کسی رو دوس داری

 که دوستت نداره...

من شمارو دوس دارم

 که دوستم نداری

 و الی اخر...

یه قانون احمقانه که هیچکس

به فکر از بین بردنش نیس...

من: ولی من اینطور فکر نمیکنم

اسم ریس دانشگاه چیه؟

اون:شما باید به این باور برسید

 که کسی که شمارو دوس داره

 حتما میتونه جای اونی

که شما دوسش داریدو براتون پر کنه...

من حتی اسم استادارو

هم یادم نمیمونه بعد شما از رییس

 دانشگاه صحبت میکنین...

 من تو کل دوران تحصیلم یبارم

  اتاق رییس و معاون و واحد اموزشو و...

نرفتم... از بحث

اصلی خارج نشین لطفا..

من از پیچوندن بیزارم

میشه تشریف بیارین و همو ملاقات کنیم لطفن

من:اصلا منطقی نیست یا به سوالم

 جواب میدین یا متاسفم دیگه حرفی نمیزنم














اون:منطق توی زندگی من نقشی نداره...

 حقایق مهم تر مناطقه. من چیزی رو گفتم که حقیقت بود...

پسرا به رییس و اسم فامیل کاری ندارن ..

فقط درسو پاس کنن و برن سرکار و پول

 در بیارن و زندگی تشکیل بدن...

 ولی دختزا ریز بینن و از

ریس تا ابدارچی امارشو در میارن

به هر حال من طالب ملاقات با شما هستم...


 زیادم وقتتونو نمیگیرم

شاید یک ربع

منتظر جوابتون هستم

من:اهان اونوقت شما میدونی دانشگاه ما کجاست؟

اون:حرف های زیادی برا گفتن دارم

شب خوش

من:توصیه من به شما  ...

 بیخود وقت تلف نکنین

من هرگز با کسی که نمیشناسم

قرار ملاقات نمیذارم حرفامم زدم شبتون خوش

اون:مگه شما نمیخوای منو بشناسی؟؟

خب بیا بشناس دیگه

من:نه دیگه منصرف شدم

 اسمتون به گوشم اشنا نیست

 رئیس دانشگاهو نمیشناسین

 ادرس دانشگاه رو بلد نیستین

 منطق من میگه کلش سرکاریه شب شیک

اون:سرکاری؟؟

منطق شما چیزی از منطق حالیش نیس بخدا....

 منطق من دلمه...

 سر کلاس درس ننشستیم

 که هی صحبت از منطق میکنین...

من قاضی نیستم که

 شما وکیل شدی و

 هی میخوای حرف خودتو ثابت کنی...

یک ربع وقتتونو بگیرم خیلی براتون گرون تموم میشه ؟؟

یعنی شما انقد نسبت به وقایع زندگیتون بی تفاوتین ؟

من:وقایع کدوم وقایع ؟

 فکر میکنین شما اولین نفری

داره بهم پیشنهاد میده که اشنا شم باهاش ! 

 من تمایلی به اشنایی ندارم گفتم

 فایده ای نداره درضمن بهتره برین

استراحت کنین فکر کنم صبح کارو زندگی

 دارین اقای به اصطلاح حقوقی

اون:اولین نفری نیستم که به شما پیشنهاد میدم...

ولی دوس دارم اخرین نفر باشم

نمیخوام بگم من با بقیه فرق دارم

 و من فلانمو من بسارم و حرفای تکراری بزنم...

من یه ادم عادی مث بقیه ام

 ولی نمیخوام کارم فقط به یه پیشنهاد ختم بشه...

بالاخره غرور شمام حدی داره

و منم تا اخرش میخوام تلاشمو بکنم...

شمام دل داری. احساس داری











ادامه داره ........ خستم ....... بخاطر شما نوشتم فقط









[ سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ ashegh maghroor ] [ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30
نمایش نظرات 1 تا 30

.: تعداد کل صفحات 0 :. [ < ]