تبلیغات
عاشق مغرور - یک سال و 45 روز ...

عاشق مغرور

عشق یعنی دیر بیاید، زود برود و تو سال‌ها با خاطره‌ای كوتاه نفس بكشی بخوابی خواب ببینی قدم بزنی و ساده بگویم دیگر زندگی نکنی!

یک سال و 45 روز ...

سلام



جملات الهام بخش ,متن الهام بخش ,جملات زیبا برای زندگی ,عکس نوشته جملات زیبا ,عکس نوشته جملات الهام بخش , عکس نوشته متن الهام بخش

بلاخره بعد یک سال و 45 روز دیدمش !!!

جذاب خوش تیپ نفس گیر ...

حالا که میبینم ... توی همه ی عکساش

بد افتاده چهره واقعیش واقعا خاصه...

جالب اینجا بود تا الان با کروات ندیده بودمش

حتی عروسی برادرشم نزده بود اما دیشب ... !

امان از این دیشب ... فوق العاده بود ... فوق العاده...

دیشب عروسیه پسر عمه مون بود ...

اون یه کت و شلوار مشکی 

با یه پیراهن سفید و یه کروات مشکی ...

منم یه پیراهن کوتاه مشکی و

 یه ردیف گل نقر ای سفید روی موهای فر شدم !

اخه میدونم از موهای بابلیس خوشش میاد

بیخیال.... اول که طبق معمول همه مردونه زنونه جدا بود

مامانش و خواهرشو زن داداشش اومدن سلام

 علیک و تبریکات معمول

که ایشالا عروس شی و اینا

 خلاصه اول یکم پیشمون نشستن بعد

رفتن سر یه میز دیگه چون باقی فامیلاشون اومدن

هووم و اما... از لحظه دیدنش بگم....

دقیقا نزدیک ترین میز به ورودی میز ما بود یعنی هرکس

از در وارد میشد من راحت میدیدم چون

 موقعیتی که قرار گرفته بودم اینطور بود ...

من اصلا روبه در نگاه نمیکردم چون اقایون وارد میشدن

یکی از دوستای پسر عمم یا همون اقای دامادم

گیر داده بود بهم هی نگاهو اینا ...

منم بی توجهی میکردم اونورو نمیدیدم...

اما یه لحظه نا خود اگاه برگشتم برگشتن همانا...

ورود اقای عشق همان.......

دیدمش ... بلاخره دیدمش.........



عکس نوشته عاشقانه , عکس عاشقانه , عکس عاشقانه جدید, عکس نوشته عارفانه



تازه فهمیدم چقدر دلتنگ و بی قرارش بودم...

همون لحظه چشم تو چشم شدیم و سریع نگاه گرفتیم

هاهاها جالب ترین قسمت اینه ...




عکس نوشته عاشقانه , عکس عاشقانه , عکس عاشقانه جدید, عکس نوشته عارفانه

دوباره همزمان جفتمون یه طرفه همو نگاه کردیم ...

مثلا یواشکی ... دیگه من برگشتمو

 سرمم بر نگردوندم.... روبه سمتش

مامانش پشت سرم بود اونم اومد

 از بغلم رد شد بالای سرم وایساد !

اما نه سلام علیک کردیم نه هیچی...

چون خیلی ها توجهشون روی ما

بود که رفتارمون چطوره... البته که شما ها نمیدونین چراااا

چون نگفتم.........

اما امشب میگم...



عکس نوشته عاشقانه , عکس عاشقانه , عکس عاشقانه جدید, عکس نوشته عارفانه



قبل از عید مادر بزرگمون مادر بزرگه منو اقای عشق

دستور داد که اقای عشق باید بیاد خواستگاریه من

کلی هم پا فشاری کرد زن عموم

 گفت مادر ما که نمیتونیم بگیم

خودشون باید بخوان ...

مادربزرگمم گفت نه تو خودت دلت میخواست پسرتو

بردی خواستگاریه اون دختره وگرنه اقای عشق که نمیخواست

حالا هم من میگم باید اینکار بشه !



عکس نوشته عاشقانه , عکس عاشقانه , عکس عاشقانه جدید, عکس نوشته عارفانه


خبر به گوش من رسید و الم شنگه راه انداختم

که مگه عهد دقیانوسه و عزیز چرا زور میگه و اینا

اقای عشقم برگشتن  به مامانشون

گفتن مامان اینجوری که نمیشه !

همین ... البته زن عمو همینو گفت ...

بخاطر همینم من عید دیدنی نرفتم خونشون

اونم نیومد خونمون ...

عموم که اومده بود خونمون عید دیدنی به بابام داشت میگفت

درمورد اون موضوع که عزیز گفته و پافشاری میکنه

فعلا نمیشه ... بابامم گفت اقا منم

بهش گفتم زور نگه اینطوری که نیست حرف گوش نمیده

زن عموم هم به مامانم گفت من خیلی ناراحت شدم

واسه ی  (من)  مامانمم گفت (من) هم ناراحت شدم

و اینکه گفتم عزیز چرا زور میگه و مثلا بی میل هستم...

الان همتون میگین چرا !


عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکس عاشقانه 94 , عکس نوشته عاشقانه


تو که از خداته ... ولی من هرگز

 نمیخوام به زور به دستش بیارم

من میخوام دلش باهام باشه

من عشقشو میخوام حاضرم همین تصویر خیالیمو ازش

داشته باشم اما ... ذهنیتم خراب نشه...

دوستش دارم اما... شاید اون ...

 کسیو مثل من دوست داشته باشه

منم ارزوم خوشبختیشه... همیشه... همین خواستم بوده

بگذریم این موضوع همینجا  ساکت شد... شایدم تموم...

شاید قرار بود اینجوری بفهمم که هرگز نباید دلخوش باشم...



جملات الهام بخش ,متن الهام بخش ,جملات زیبا برای زندگی ,عکس نوشته جملات زیبا ,عکس نوشته جملات الهام بخش , عکس نوشته متن الهام بخش



و اما خبر دیگه...

دو هفته پیش یکی توی تلگرام بهم پی ام داد ...

شمارمو داشت... 

اما اسم نداشت  به جاش نقطه چین بود

عکسم نداشت سلام داد و جواب دادم...

باقیش بمونه پست بعدی ... تا  ببینم کامنتا چطوره...


عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکس عاشقانه 94 , عکس نوشته عاشقانه


[ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ ashegh maghroor ] [ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30