تبلیغات
عاشق مغرور - داستان عشق من3

عاشق مغرور

عشق یعنی دیر بیاید، زود برود و تو سال‌ها با خاطره‌ای كوتاه نفس بكشی بخوابی خواب ببینی قدم بزنی و ساده بگویم دیگر زندگی نکنی!

داستان عشق من3



عكس های
عاشقانه _ www.taknaz.ir






عكس های
عاشقانه _ www.taknaz.ir



عكس های
عاشقانه _ www.taknaz.ir


تا اینکه کم کم بزرگ شدیم منم


به این چیزا فکر نمیکردم تا سوم دبیرستان


با هیچ پسری حرف نمیزدم


هیچ پسری رو تحویل نمیگرفتم تا اینکه کم کم


این رابطه ها رو امتحان کردم


اما دیدم هیچ حسی بهشون ندارم فقط واسم


سرگرمی بودن  میدونین ذات پسرا


جوریه که اگه یه دختر تحویلشون نگیره


و محلشون نکنه بیشتر جذب اون دختر می شن


منم اینو میدونستم وقتی


از کنارشون بیتفاوت میگذری


یه جورایی واسشون غیر قابل تحمله من


همینطور بیخیال بودم تا اینکه


یکم تو درسام ضعیف شدم واسه همین


شیطونی هام بود خب هر کسی


یه دوره شیطنت داره واسه همین


درسام ضعیف شد مامانم اینا همش


گله میکردن همه جا میگفتن  درس


نمیخونم جلو مادر عشقم گفتن


دخترمون تنبل شده درس نمیخونه اصلا


دیگه نمی فرستیمش مدرسه مادرش


گفت نه این حرفو نزنین دختر زرنگیه


چون پسر من رفته دانشگاه دختر


شما هم باید بره خلاصه یهو وقتی این


حرفو زد یه جوری شدم خوشم نیومد


اما نمیدونم چرا روز به روز بخاطر


حرفی که زد بیشتر درس خوندم


وبلاخره تو بالا ترین رشته تو زیر گروهم


قبول شدم همونی که دوست داشتم


حقوق وقتی خبرش پیچید همه


خانوم وکیل صدام میکردن خانوادم


خیلی خوشحال شدن رفتم خونه مادر


بزرگم عشقمم بود رو یه مبل


نزدیکش نشستم مادرش کنارش نشسته


بود  بهش گفت م ... میدونی


دختر عمو وکالت قبول شده ؟؟


اره منو عشقم

پسر عمو دختر عموییم همون


که میگن عقدشونو تو اسمونا بستن یعنی


راسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                            


ادامه داره........................                                                                    



[ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ ashegh maghroor ] [ نظرات() ]