تبلیغات
عاشق مغرور - داستان عشق من2

عاشق مغرور

عشق یعنی دیر بیاید، زود برود و تو سال‌ها با خاطره‌ای كوتاه نفس بكشی بخوابی خواب ببینی قدم بزنی و ساده بگویم دیگر زندگی نکنی!

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

داستان عشق من2

یادمه چند سال پیش یعنی

حدود 10 سال پیش رابطه خوبی باهاش

داشتم همیشه وقتی میدیدمش


باهم خوب بودیم میگفتیم میخندیدیم


وقتی میرفتم خونشون همیشه


منو می برد تو اتاقش و وسایلای بازیشو


بهم میداد وقتی برادر بزرگترش


یا پسر عمو کوچیکم اینا هم میو مدن اونجا  


که همیشه اذیتم میکرد


و همیشه خدا باهم دعوا داشتیم عشقم همیشه


طرف منو میگرفت و هوا مو داشت !!!


اما کم کم بزرگ شدیم ارتباطامون کم


شد مشکلی نداشتیم ولی خب رفت


و امد هامون خیلی کمتر شده بود


همین فاصله ها و بزرگ شدن ما باعث شد


یه جورایی رفتارامون تغیر کنه


یه جورایی باهم سنگین بشیم


هر وقت که همدیگرو ببینیم فقط یه سلام


علیک ساده بشه تموم حرفمون


اون موقع بهش هیچ حسی نداشتم


نمیدونم شایدم فکر میکردم ندارم


خب اون موقع من 10 یا 12 سال بیشتر


نداشتم چیزی حالیم نمی شد........



عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir

عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir



 اره نشستم  و نگاه میکنم به این راه بی انتها


به این راهی که تو رفتی  اون رفت و من میرم


برای رسیدن به مقصد برای رسیدن به یک دلیل


برای رسیدن به چرا ها ؟؟؟


و برای رسیدن به یک جواب


وبه یک عشق بله برای رسیدن به


تووووووووووووووووو


که پاسخ تمام چرا ها و


این گیج و گم بودن و


این سرگردانی منی برای


رسیدن به عشق من


هم پا به این جاده


بی انتها میگذارم!!!!!!!!!!


تا شاید بفهمم که این بی تابی دلم ارام می گیرد؟؟؟


عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir



[ دوشنبه 18 دی 1391 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ ashegh maghroor ] [ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 0 :.