تبلیغات
عاشق مغرور - عید 96

عاشق مغرور

عشق یعنی دیر بیاید، زود برود و تو سال‌ها با خاطره‌ای كوتاه نفس بكشی بخوابی خواب ببینی قدم بزنی و ساده بگویم دیگر زندگی نکنی!

عید 96

سلام به همه سال نو مبارک




http://persianbax.ir/wp-content/uploads/2017/02/newroz-7-e1489343770253.jpg






پاییزیم..

مرا چه به عید!

در عزای من

بهار و پاییز فرقی نمیکند

احساس از نو شکوفه نمیدهد

عشق یا همیشه بهار یا همیشه پاییز است!






عکس عاشقانه, عکس عاشقانه, عکس عاشقانه بوسه و بغل کردن, عکس عاشقانه جدید, عکس عاشقانه زیبا, عکس عاشقانه غمگین, عکس نوشته ها




خب ... امیدوارم امسال سال خوب و پر از تحولات

مثبت و شاد براتون باشه


و همچنین برای من!

الان همه کنجکاوین بدونین چه خبری شده

والا هیچی بیخبری


اما همون اتفاقات کوچیک رو مینویسم....


اول از همه ...

دیدمش ......

عید دیدنی رفتیم خونشون امسال تصمیم گرفتم

سخت باشم ووو از اولش تغییر کنم


رفتم خونشون با یه لبخند بزرگ

و چشمایی که سعی

داشتم کاملا خندون به نظر بیاد و موفق هم بودم

باهاش سلام علیک و تبریک عید گفتم ...

اونم یه سلام کرد  اما حس میکردم

 از رفتارم تعجب کرده

چشماش گیج بودنشو نشون میداد

نشستم پیش مادر و کلی بگو و

 بخند و خوش و بش با زن عمو

زن عمو هم مثل همیشه کلی تحویل گرفت

و هی میگفت مامان جان بخور

 چرا چیزی نمیخوری مامان

جایی که نشسته بودم یعنی پذیراییشون

 یه حالت مربعی بود و پسر عمو

توی ضلع سمت چپ من نشسته بود

یعنی به یه نیم نگاه میتونستم ببینمش

اما سعی کردم نگاهم بهش نیوفته

کلافگیش معلوم بود ....


تصاویر عاشقانه, دانلود عکس عاشقانه, عکس عاشقانه, عکس عاشقانه بوسه و بغل کردن, عکس عاشقانه جدید, عکس عاشقانه زیبا, عکس عاشقانه غمگین, عکس نوشته ها




 اول خودشو با بچه دختر عمم

مشغول کرد بعد گوشیشو داد

 دستش و بچه رفت تو بازی

و خودش فقط به حرف همه

 گوش میکرد و حرف نمیزد

هیچی ... ! انقدر ساکت بود

 که مامان چند تا سوال پرسید

و جواب داد و باز ساکت شد و................

این ما بین .... من

کمی البته فقط کمی اون حس

شیطنت اومد سراغمو همش لبخند

 ملیح داشتمو به قول خودمون

دخترا کمی سعی کردم با اشوه رفتار کنم .....

البته قصدی از کارم نداشتم

 فقط دلم میخواست

یه لجبازی داشته باشم تا اذیتش کنم .

که فکر کنم موفق بودم...... !

چون با اینکه به همه نگاه میکردم

 و حرف میزدم و میخندیدم

سعی میکردم بهش بی توجه

باشم اما این وسط بارها

بهش نگاه کردم و هر بار که

سر چرخوندم دیدم داره نگام میکنه

و به طرز ناشیانه ای تا من

مچشو میگرفتم سرشو

می چرخوند سمت دیگه

شاید بیشتر از 6 بار این

اتفاق افتاد تا اینکه کلافگی از سر وروش

میبارید البته بار اخر که مچشو گرفتم

 با حرص و اخم سرشو چرخوند

 سمت بابا  واقعا اون وسط داشتم

عکس عاشقانه, عکس عاشقانه, عکس عاشقانه بوسه و بغل کردن, عکس عاشقانه جدید, عکس عاشقانه زیبا, عکس عاشقانه غمگین, عکس نوشته ها



خنده میمردم

یه بارم به بهونه دستشویی

 رفتن از جلوش رد شدم در صورتی که

راه زیاد بزرگ بود ....

ولی خب حسابی رو لج بودم

موقع برگشتم که حس کردم حواسش به منه

بیخیال مهم نیست .......

حقیقتش دیگه با دیدنش

 حس خاصی بهم دست نمیده

قلبم تند نمیشه غمگین نمیشم .

برام مهم نیست

و توجهم فقط به اون نیست .... !

اما خب یه حس سرکش لجبازی

 باهاش توی وجودم هست

شاید از پس زده شدن نشات میگیره ...

نمیدونم .... در هر حال موقع

خداحافظی با همه خداحافظی

کردم و با اون هم همینطور

 امااااا خیلی سرد نگاهشم نکردم

کاملا برعکس اول

و اینکه موقع بازدید فقط عمو و

 زن عمو اومدن چون قرار بود باهم
 
بریم عروسی  یکی از فامیلا ..

نمیدونم چطور از عروسی

 بگم اما در این حد بگم که

زن عموم رفتارش واقعا

عجیب بود شاید منظوری نداشت

شاید که نه ... حتما


تصاویر عاشقانه, دانلود عکس عاشقانه, عکس عاشقانه, عکس عاشقانه بوسه و بغل کردن, عکس عاشقانه جدید, عکس عاشقانه زیبا, عکس عاشقانه غمگین, عکس نوشته ها




قصدی نداشت اما خب رفتارش

زیادی عجیب بود اما خی طی

 این سالها برام عادی شده

من هیچکدوم از رفتار هاشونو

برای خودم تفسیر نمیکنم

 از اون سالهای احمقانه ی تفکراتم گذشته

اما .... میگم تا بدونین

اول که با هم رفتیم منو

مامان و زن عمو وارد تالار شدیم

زن عمو با من وارد شد

و مامان پشت سرمون

بعد با هم رفتیم سر میز عمه

 اینا و سلام علیک و اینا زن عمو

واسه من یه صندلی گذاشت

کنار خودش درصورتی که میدونه من

همیشه ور دل مامانم گفت وای ...


بیا پیش من مامان جان بیا اینجا

برام صندلی عقب کشید و

 بعد خودش و مامان رو کنارش نشوند

کلی با مامان حرف در گوشی زد البته

مامان توضیح داد که

درباره مسایل خانوادگیشون بوده

و اینکه عمه های محترم

 چقدر وا وسواس و حساسیت


نگاه میکردن بهشون  بعدم

 گوشیشو داد به عمم و گفت از

خودشو مامانم عکس بگیره

یه جورایی براتون شاید بی اهمیت باشه

اما کارهاش کمی ...

 عجیب و نمایشی بود

انگار میخواد چیزیو به

 کسی یا کسایی بفهمونه !

درباره عروس و لباسشو

مدل موهاش در گوشم حرف  میزد

و منم جواب میدادم !

اینکار ها شاید عادی به

 نظر بیاد اما از زن عموی من بعیده !

موقع شام برام کنار

 خودش صندلی گذاشت

و گفت بیا پیش من بشین در صورتی

 که مامان سر یه میز

دیگه با عمه هام بود

بعد که مامانم اومد گقت

 کجا رفتی دخترت غذا از گلوش پایین نرفت

بدونه تو همش دنبالت میگشت با چشم ... !

اخر شبم جلوی تالار

خانوادگی همگی عکس گرفتیم !

ایناش مهم نیست .....

 من که بهشون فکر نکردم تو راهه برگشت

مامان گفت زن عموت چرا امشب عجیب بود ؟

یه جوری نبود ؟ چرا همش میچسبید بهمون؟

گفتم نمیدونم انگار

میخواست حرص کسیو در بیاره

مامانم گفت نه اخه

 با کسی مشکلی نداره که !

گفتم نمیدونم ...!

اینم گذشت......

البته از اقای پسر

عمو هم حرف زد از اینکه

میگه میخوام برم خارج

از کشور زندگی کنم و زن نمیخوام !

و من از خدامه زن بدم

 بهش و قبول نمیکنه و

 من نباید داماد بشم

برم خواستگاری و الی اخر


اگه بخوام بگم فقط

یکساعت از اون حرف زد ... !


این از این ........ گذشت ......

اما پسر عمو تازگی به طرز

 عجیبی با یک دختر   در ارتباطه

توی اینستاش عکس از

 خودش تکی میذاره و مینویسه

خوشحالی یعنی لبخند

تو و احتمالا منظور عکاسه !

و یا اینکه درجواب کسی که پرسیده

 عکاس کیه میگه یه فرشته زمینی

و یه دختر که اسم نامعلومی

 داره براش کامنت قلب و عشق میذاره

و پسر عمو هم در جواب

 همینطور ! اون خانوم عکس داره اما

اسم نه ! نمیشناسمش

احتمالا دوست دخترشه

که با هم میرن بیرون ... کوه و جنگل و .......

چند روز پیش انفالو کردن

 همو اما دوباره امروز فالو کردن  همو ...

قهر واشتی بود احتمالا .....


عکس عاشقانه, عکس عاشقانه, عکس عاشقانه بوسه و بغل کردن, عکس عاشقانه جدید, عکس عاشقانه زیبا, عکس عاشقانه غمگین, عکس نوشته ها





دروغه بگم مهم نیست ...

حسودیم شد اما ....

 مهم نیست ...


عشق چیزی نیست که ساده از بین بره ...

تا جایگزین نباشه نمیشه

 فقط کم رنگ میشه اما پاک نمیشه...



از خودم بگم... هیچی فعلا

همون معلق در هوام بهم پیشنهاد

دوستی میشه اما من خسته

و بی حوصله تر از این حرفام که برای

دوستیه بی سر و ته وقت بذارم.....

در کل امسال رو با این ارزو شروع کردم ...

بر خلاف هر سال که

 گفتم خدایا اون رو بهم بده ...

امسال گفتم خدایا ...

 کسی رو توی زندگیم بذار که

ذره ای به اون فکر نکنم...


تصاویر عاشقانه, دانلود عکس عاشقانه, عکس عاشقانه, عکس عاشقانه بوسه و بغل کردن, عکس عاشقانه جدید, عکس عاشقانه زیبا, عکس عاشقانه غمگین, عکس نوشته ها



هر بار بعد از دیدن ات

می نشینم

مثل زلزله زده ها

در کنار صندلی ام

و کشتگانم را می شمارم


و تکه پاره هاى تنم را جمع می کنم..


دروغه بگم همه چیز خوبو

 آرومه این روزها بیشتر از همیشه

دلم میخواد از این تنهایی فرار کنم ...

خسته شدم فقط نمیدونم چرا نمیشه

کاش یکی یهویی بیوفته وسط زندگیم.....!





تصاویر عاشقانه, دانلود عکس عاشقانه, عکس عاشقانه, عکس عاشقانه بوسه و بغل کردن, عکس عاشقانه جدید, عکس عاشقانه زیبا, عکس عاشقانه غمگین, عکس نوشته ها




[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ ashegh maghroor ] [ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30